|
|
سوگل 2 |
 |
|

هوا هوای جنوب ، نرمه بادی و ریز ریز باران
زمین خیس و نمناک ، آمیخته با عطر باران .. و من ... پدر هستم که مینویسم .. و میگویم ... قرار این است که بمانم ، پس دوباره با او میشوم ..
قرار ماندن ندارم موسمی که ابر دل بارانیست . نه نخواه از من اگر میخواهی باشم .. باید بروم ... اما نه بی تو که با همهء تو ، با همهء آنچه که تو را دخترم نامیدم .. ساده .. متین ... قشنگ ... و تو
مرا پدر صدا کردی
|
|
|
|
پيام هاي ديگران () |
|
| |
|
|
سوگل (1) |
 |
|

از یاد نمیبرم هرگز ...تو را .... و عشق زیبای تو را
لحظۀ قشنگ دوست داشتن و به اوج رسیدن را ... خواستنی و تمام نشدنی
حالا اینجا کنار اینهمه خاطرۀ بارانی .. تنها به تو میگویم .. دوستت دارم .. که میخواهم بمانی .. بمانم .. نه لحظه ها و ثانیه ها .. نه .. که در تمام نفسهام .. بی دلیلتر از همیشه .

حضور معطر تو .. بودن درست آن زمان که نیستی .. نیستی ... و لحظه ها با بوی خاطره ات جان میگیرند.. می مانند ... می مانند..
برای من فقط یک نگاه تو همینقدر که بدانم هستی کافیست ...
حالا همینجا و هر کجا که نباشی و باشم ، یک حس آشنا مرا با خود می برد ... فریاد می زند ... که هستم با تو ... کنار تو..

|
|
|
|
پيام هاي ديگران () |
|
| |